چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند «شرافت ایرانی» را درک کند؟

ترامپ گمان می‌کرد اشک‌های مردم ایران در برابر دوربین‌ها نمایش است؛ اما واکنش تهران، این تمسخر را به حمله‌ای تمام‌عیار علیه خود آمریکا بدل کرد. از نگاه ایران، مسئله فقط یک رئیس‌جمهور نبود؛ مسئله کشوری بود که با همه قدرتش، از سه چیز تهی است: تمدن، تاریخ و شرافت.

به گزارش تحریریه، شوئه شیائو رونگ (薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بین‌الملل، سخنان ترامپ را نشانه ناتوانی آمریکا در فهم تاریخ، فرهنگ و روان جمعی ایرانیان توصیف کرده است.

آسمان تهران به‌طرزی خاص سنگین و گرفته به نظر می‌رسید. در این روز، ایران برای رهبر درگذشته خود، مراسمی دولتی، باشکوه و بی‌سابقه برگزار کرد. از خلال لنزهای تله‌فوتو و نماهای نزدیک رسانه‌های مختلف جهان، تصویری تکان‌دهنده پیش روی مخاطبان جهانی قرار گرفت: میلیون‌ها نفر از مردم ایران مانند سیلاب به خیابان‌ها ریختند؛ سیاه‌پوش، همچون دریایی سیاه و آکنده از وقار و ماتم. در قاب تصویر، مردم نه در هرج‌ومرج و بی‌نظمی، بلکه منظم و حساب‌شده در پی خودروی حامل پیکر حرکت می‌کردند و اندوه عمیق خود را نسبت به این رهبر عالی‌رتبه فقید ابراز می‌داشتند. این اندوه، مطلقاً یک ادای وظیفه صوری و تشریفاتی نبود؛ دوربین‌ها به‌روشنی ثبت کردند که چه شمار زیادی از مردم از ته دل می‌گریستند، اشک می‌ریختند و سوگواری می‌کردند؛ حتی بسیاری از آنان از شدت اندوه تا آستانه غش‌کردن پیش رفتند. این فقط یک مراسم دولتی با معنای سیاسی نبود، بلکه بیشتر شبیه شکستن یک‌باره سد عظیم احساسات در سراسر کشور و فوران جمعی عواطف ملی بود.

اما همین صحنه‌ها که آکنده از احساسات پررنگ مذهبی و اندوه ملی بود، وقتی از آن‌سوی اقیانوس به صفحه تلویزیون دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، رسید، با برداشتی کاملاً متفاوت مواجه شد. ترامپ در گفت‌وگو با رسانه‌ها، نهایت بی‌اعتنایی و تحقیر را نشان داد و با لحنی قاطع به رسانه‌ها گفت که اشک‌ریختن و زاری مردم ایران مقابل دوربین‌های تلویزیونی، چیزی جز «گریه ساختگی» نیست؛ صرفاً نوعی «نمایش از پیش طراحی‌شده» و «پرفورمنس سیاسی» است و نمی‌تواند بازتاب‌دهنده احساسات واقعی جامعه ایران باشد.

در چارچوب منطقی که ترامپ برای خود ساخته، ایران کشوری است که سال‌ها زیر سلطه حکومتی پرفشار اداره شده است؛ از همین رو او با سماجت معتقد است که اشک‌های مردم هرگز از وفاداری و دلبستگی واقعی به سید علی خامنه‌ای سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه محصول فشار و سرکوب قدرت حاکم است. او با قاطعیت ادعا می‌کند که ایرانی‌ها صرفاً از خلال این آیین اغراق‌آمیز سوگواری، ترس و نارضایتی خود از وضع موجود را به‌صورتی پوشیده تخلیه می‌کنند.

چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند «شرافت ایرانی» را درک کند؟

اما نکته دراماتیک ماجرا اینجاست: ترامپ با وجود تمام لفاظی‌های تمسخرآمیزش، در برابر واقعیت عینی ناچار شد جام زهر تناقض‌گویی‌اش را سر بکشد.

او در ادامه مصاحبه به‌شکل کم‌سابقه‌ای به حقیقتی تلخ اعتراف کرد؛ اینکه صرف‌نظر از واقعی یا ساختگی بودن آن گریه‌های جان‌سوز، قدرت بسیج‌کنندگی خیره‌کننده‌ای که در این مراسم به نمایش درآمد، گواهی بر نفوذ عمیق و ریشه‌دار خامنه‌ای در تار و پود جامعه ایران است. ترامپ حتی با لحنی آمیخته به دلخوری و کلافگی اعتراف کرد که این بار «گند زده است». او هنگام صدور دستور ضربه مرگبار علیه خامنه‌ای، بر این تصور بود که «مار بی‌سر نمی‌تواند دوام بیاورد»؛ کافی است این رهبر عالی‌رتبه حذف شود تا اراده مقاومت ایران در یک لحظه فروبپاشد و حتی آن‌ها داوطلبانه پرچم سفید تسلیم را بالا می‌برند. اما واقعیت، سیلی محکمی به صورت او نواخت: این ترور نه‌تنها ایران را وادار به تسلیم نکرد، بلکه درست مانند شعله‌ای سوزان، احساسات ملی‌گرایانه جامعه ایران را به‌طور کامل برافروخت و این کشور را به شکلی بی‌سابقه متحد کرد.

در برابر اظهارات متکبرانه ترامپ که این مراسم تشییع را به «هنر نمایشی» تقلیل می‌داد، ایران راه سکوت و مدارا را در پیش نگرفت، بلکه خیلی سریع ضدحمله‌ای تند و به‌شدت کوبنده را آغاز کرد. مقام‌های ایرانی نه‌تنها با لحنی قاطع سخنان ترامپ را تکذیب کردند، بلکه با عباراتی بسیار تیز و تند، حمله‌ای تمام‌عیار علیه او به راه انداختند. در این نبرد بی‌دود و بی‌باروت، ایران یک توصیف سیاسی بسیار دقیق ارائه داد: ترامپ را «رئیس‌جمهور ‌بی‌بهره از سه چیز» خواند و آمریکا را «کشور سه‌ بی‌بهرگی» نامید؛ یعنی کشوری فاقد ‌تمدن، بدون ‌تاریخ و بی‌احساس شرافت.

چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند «شرافت ایرانی» را درک کند؟

طعنه‌آمیزتر آنکه این رویارویی درست در روز چهارم ژوئیه رخ داد؛ روزی که در آن، آمریکا در آن‌سوی اقیانوس، سرگرم برگزاری جشن باشکوه دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس خود بود. در مراسمی که زیر سایه اهتزاز پرچم ستاره‌نشان آمریکا برگزار می‌شد، ترامپ با غروری مهارنشدنی، با آب‌وتاب از دستاوردهای بزرگ خود سخن می‌گفت و می‌کوشید خود را در جایگاه یکی از بزرگ‌ترین رهبران تاریخ آمریکا بنشاند.

با این حال، در نگاه بسیاری از ناظران سیاست بین‌الملل، تاریخ شاید شوخی عظیمی در آستین داشته باشد: ترامپ به‌احتمال زیاد همان رئیس‌جمهوری است که دوران او می‌تواند به نقطه عطفی در گذار هژمونی آمریکا از اوج قدرت به سراشیبی افول و فروپاشی ساختاری بدل شود. در چنین مقطع تاریخی سرشار از نمادپردازی، نظریه «سه‌گانه‌ی تحقیر» که ایران مطرح کرد، نه‌فقط پاسخی به شخص ترامپ، بلکه تلاشی برای کالبدشکافی منطق بنیادین سلطه‌طلبی آمریکاست.

از نگاه ایران، برای داوری درباره اینکه یک کشور واقعاً صاحب تمدن هست یا نه، نمی‌توان فقط به ناوهای جنگی، توپ و تفنگ، یا سلطه مالی آن چشم دوخت؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، پشتوانه فرهنگی و هسته معنوی یک ملت است. بی‌تردید، ایران امروز پس از سال‌ها تحمل تحریم‌های شدید و ضربات نظامی آمریکا و اسرائیل، از نظر قدرت ملی در وضعیتی نسبتاً تضعیف‌شده قرار گرفته و اقتصاد و معیشت مردم آن بهایی بسیار سنگین پرداخته‌اند. با این همه، حتی زیر چنین فشار خارجی افراطی و بی‌امانی، ایران فرو نپاشیده است؛ برعکس، از خود تاب‌آوری نیرومندی نشان داده که برای غرب به‌سختی قابل فهم است. سرچشمه این تاب‌آوری، دقیقاً همان حس افتخاری است که در ژرفای جان ایرانیان ریشه دارد، و نیز تمدن ایرانی‒پارسی‌ای که آنان وارث آن هستند.

تمدن پارسی پیشینه‌ای بیش از شش هزار سال دارد؛ تمدنی که روزگاری نقشه سیاسی خاورمیانه را به‌طور عمیق شکل داد و حتی بر مسیر توسعه تمدن اروپا نیز تأثیری دوربرد گذاشت. در طول هزاران سال، ایرانیان بارها با یورش بیگانگان و جابه‌جایی امپراتوری‌ها روبه‌رو شدند، اما هویت فرهنگی مرکزی آنان هرگز گسسته نشد. ایران با تکیه بر همین پشتوانه سنگین تمدنی، وقتی از موضعی بالا به آمریکا می‌نگرد، در برابر خود جامعه‌ای را می‌بیند که تنها ۲۵۰ سال از تأسیس آن می‌گذرد؛ جامعه‌ای درهم و برهم و آمیخته که مهاجرانی از سراسر جهان، آن را بر پایه قرارداد و منفعت کنار هم چسبانده‌اند.

چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند «شرافت ایرانی» را درک کند؟

در دستگاه داوری تمدن پارسی، آمریکا یک امپراتوری عظیم تجاری است، اما هرگز نتوانسته چیزی به نام تمدن آمریکایی را، به معنای واقعی کلمه، در خود پرورش دهد؛ تمدنی که بر یک ملت مرکزی، ریشه‌های تاریخی مشترک و پیوندهای عمیق معنوی استوار باشد.

آمریکا بیش از هر چیز، یک ترکیب بزرگ و ناهمگون از سرمایه و فرهنگ‌های گوناگون است. از همین رو، وقتی خود این کشور فاقد آن نوع انسجام تمدنی برآمده از تبار تاریخی و ایمان مشترک باشد، طبیعی است که رئیس‌جمهورش اساساً توان درک چنین نیرویی را هم نداشته باشد. او نه می‌تواند بفهمد و نه اصلاً قادر است با آن همدلی کند که مردم ایران چگونه برای یک رهبر معنوی، با اندوهی واقعی و سوگواری‌ای فراتر از مرگ و زندگی، عزادار می‌شوند.

در جشن دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا در چهارم ژوئیه، آمریکایی‌ها در نوعی شور و شعف خودستایانه غرق بودند. ترامپ هم بی‌پروا اعلام کرد که آمریکا از همان نخستین روز تأسیسش، «بزرگ‌ترین کشور در تمام تاریخ بشریت» بوده است. البته جامعه جهانی کمابیش می‌پذیرد که آمریکا در حوزه‌هایی مانند فناوری، نظام سیاسی و اقتصاد، وجوهی پیشرفته و پیشرو داشته است؛ اما اینکه کسی بخواهد آن را به زور به «قله مطلق تاریخ بشر» تبدیل کند، فقط یک چیز را نشان می‌دهد: ترامپ در توهمی آمیخته به نخوت سیاسی و پوچ‌انگاری تاریخی گرفتار شده است.

چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند «شرافت ایرانی» را درک کند؟

برای ایرانیان، ۲۵۰ سال اگر در پهنه پرشکوه تاریخ تمدن‌شان سنجیده شود، چیزی جز یک لحظه کوتاه و ناچیز نیست. تاریخ ایران شاهد سر برآوردن امپراتوری‌های عظیمی چون هخامنشیان و ساسانیان بوده؛ قدرت‌هایی که زمانی بر بخش‌های پهناوری از اروپا، آسیا و آفریقا سایه افکنده بودند. ایرانیان در این چند هزار سال، فراز و فرود شکوه و زوال، عزت و رنج، و ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ بی‌شماری را دیده‌اند و به‌خوبی با منطق تکرارشونده تاریخ آشنا شده‌اند.

وقتی ایرانی بر فراز ویرانه‌های کهن تخت‌جمشید می‌ایستد و می‌بیند کشوری که فقط دو قرن و نیم از عمرش می‌گذرد، با تکبر اعلام می‌کند که «نماینده پایان تاریخ» است، طبیعی است که با نگاهی از بالا به آن بنگرد. وقتی ایران آمریکا را به «بی‌تاریخی» متهم می‌کند، در واقع دارد این کشور را به نداشتن عمق تاریخی و فقدان حرمت در برابر زمان به سخره می‌گیرد.

درست به همین دلیل است که سیاستمداران آمریکایی همواره با ذهنیتی کوتاه‌بینانه و هژمون‌طلبانه به روابط بین‌الملل نگاه می‌کنند و طبعاً هرگز نمی‌توانند بفهمند ملتی با چند هزار سال تاریخ، هنگام مواجهه با فقدان رهبر خود، چگونه آن اندوه عمیق و ته‌نشست احساسی سنگین را بروز می‌دهد.

اتهام «بی‌شرافتی»، گزنده‌ترین و ویرانگرترین کنایه‌ای است که می‌توان هم به شخص ترامپ زد و هم به سیاست خارجی کنونی آمریکا.

در سنت‌های فرهنگی شرق، به‌ویژه در غرب آسیا، «شرافت» ارزشی است که از منفعت مادی فراتر می‌رود و در جایگاه عالی‌ترین مطلوب می‌نشیند. اما سبک رفتاری‌ای که ترامپ در دوران زمامداری خود به نمایش گذاشت، این حس کهن انسانی را به‌تمامی لگدمال کرده است.

ترامپ در تعقیب قدرت و منافع کوتاه‌مدت مالی، حاضر است از هر وسیله‌ای که لازم باشد استفاده کند. او شعار «اول آمریکا» را به نوعی خودخواهی افسارگسیخته و بی‌مرز تبدیل کرد؛ خودخواهی‌ای که نه‌فقط در داخل، بارها هنجارهای اخلاقی و مرزهای حقوقی‌ای را که جامعه آمریکا طی صدها سال بر پایه آنها اداره شده، به چالش کشید و حتی زیر پا گذاشت، بلکه در عرصه بین‌المللی نیز عملاً حقوق بین‌الملل و اصول اخلاقی را هیچ انگاشت.

چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند «شرافت ایرانی» را درک کند؟

چه در پاره‌کردن یک‌جانبه توافق‌های بین‌المللی، چه در توسل به شیوه‌های افراطی تروریستی علیه کشورهای دارای حاکمیت، او همواره چنان رفتار کرده که گویی هیچ قید و بندی بر دست‌وپایش نیست و می‌تواند هرچه می‌خواهد انجام دهد.

از نگاه ایرانیان، چنین رفتاری―رفتاری که برای منفعت، هر لحظه می‌تواند تعهدات را زیر پا بگذارد و برای رسیدن به هدف از هر ابزاری استفاده کند―نهایت بی‌آبرویی و بی‌حرمتی است. رهبری که فقط زبان منفعت را می‌فهمد و برای اصول اخلاقی ارزشی قائل نیست، اساساً شایسته آن نیست که «رئیس‌جمهور بزرگ یک کشور بزرگ» نامیده شود.

اگر بخواهیم این معنا را به زبان کاملاً صریح و بی‌پرده برگردانیم، ایران در واقع بی‌رحمانه نقاب از چهره ترامپ کنار زده و گفته است: تو چیزی جز یک کاسب سودجو و پول‌پرست نیستی. دنیای تو حول محور معاملات می‌چرخد، نه اخلاق. ملت تو با هژمونی هدایت می‌شود، نه افتخار.

این جنگ لفظی بر سر مراسم تشییع، در ظاهر شاید فقط ادامه اصطکاک سیاسی معمول میان ایران و آمریکا به نظر برسد، اما در هسته خود، با یک تقابل عمیق تمدنی روبه‌رو هستیم. تمسخر ترامپ، در اصل برملاکننده نوعی تکبر امپراتورمآبانه است که از عمق تاریخی و همدلی فرهنگی بی‌بهره است؛ و در مقابل، ضدحمله کوبنده ایران با اتکا به پشتوانه سنگین تمدنی خود، پوشش هژمونی آمریکا را از تن آن بیرون کشید و شکاف آشتی‌ناپذیر میان دو کشور را عریان و بی‌پرده در برابر چشم جهان قرار داد.

پایان

منبع: 【薛小荣:嘲讽国葬是假哭,特朗普低估哈梅内伊,伊朗反讽美国“三无国家”】
https://m.toutiao.com/is/w5V0JZf5yS0/

۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
کد مطلب: 35399

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =